خودباوری
توی یه کویر دور یه درختی خسته بود یه درختی ناامید که دلش شکسته بود
روی اون درخت پیریه طناب پاره بود اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود
شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود
رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست
طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت چشمهاشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت
اما پاره شد طناب تا جوون قصمون بدونه که حتی مرگ نمی شه چاره ی اون
چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد
طناب دارش رو کاشت یه دفعه ناله ای زد
ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت رنگ خود باوری رو توی خاطرش گذاشت
رفت و تا آخر عمر دست به خود کشی نزدبه شبهای به کسی رنگ خود با وری زد
حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست
بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست
اینو گذاشتم اینجا چون کاملا مخالف احساسیه که بهش دارم
دنيا رم اگه بدي دلم ازت صاف نميشه
تو برو از اين به بعد تنهايي ياورم ميشه
نه ديگه دوست دارم محال باورم بشه
حيف قلبم که يه روزي به تو دادمش امانت
چشماي باروني من کرده بودش به تو عادت
حيف قلبم که يه روزي به تو دادمش امانت
چشماي باروني من کرده بودش به تو عادت
به خدا جهنمم جايي واسه تو نداره
حيف آتيش که بخواد روي سر تو بباره
حرف من همينه که برو پي کار خودت
هر چي درد و غم غصست همگي مال خودت
به خدا جهنمم جايي واسه تو نداره
حيف آتيش که بخواد روي سر تو بباره
حرف من همينه که برو پي کار خودت
هر چي درد و غم غصست همگي مال خودت
حالال حقت بري يه گوشه اي زار بزني
از غم نبودنم هي داد و فرياد بزني
از خدا اينو مي خوام هميشه آواره بشي
واسه درمون دلت دنبال راه چاره شي
حيف قلبم که يه روزي به تو دادمش امانت
چشماي باروني من کرده بودش به تو عادت
حيف قلبم که يه روزي به تو دادمش امانت
چشماي باروني من کرده بودش به تو عادت عادت
به خدا جهنمم جايي واسه تو نداره
حيف آتيش که بخواد روي سر تو بباره
حرف من همينه که برو پي کار خودت
هر چي درد و غم غصست همگي مال خودت
به خدا جهنمم جايي واسه تو نداره
حيف آتيش که بخواد روي سر تو بباره
حرف من همينه که برو پي کار خودت
هر چي درد و غم غصست همگي مال خودت مال خودت
بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم
تو قمار زندگيمون تو نباشي من ميبازم
اگه باشي در کنارم با تو من مالک دنيام
بي خيال غربتو غم بي خيال نور فردام
دوست دارم دوست دارم تو اين دنيا تو رو دارم
دوست دارم دوست دارم تو اين دنيا تورو دارم
مثه آسمون که تنهاست اميدش چندتا ستاره اس
ديدن برق نگاهت باسه من عمر دوباره اس
از سر انگشت تو يعني قصه خوبه نوازش
هر نگاه عاشق تو غزل آبي خواهش
جادهاي مهربوني ميگذره از تو نگاهت
روشن شباي تارم با خيال روي ماهت
جادهاي مهربوني ميگذره از تو نگاهت
روشن شباي تارم با خيال روي ماهت
بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم
تو قمار زندگيمون تو نباشي من ميبازم
اگه باشي در کنارم با تو من مالک د نيام
بي خيال غربتو غم بي خيال نور فردام
دوست دارم دوست دارم تو اين دنيا تو رو دارم
دوست دارم دوست دارم تو اين دنيا تورو دارم
مثه آسمون که تنهاست اميدش چندتا ستاره اس
ديدن برق نگاهت باسه من عمر دوباره اس
از سر انگشت تو يعني قصه خوبه نوازش
هر نگاه عاشق تو غزل آبي خواهش
جادهاي مهربوني ميگذره از تو نگاهت
روشن شباي تارم با خيال روي ماهت
جادهاي مهربوني ميگذره از تو نگاهت
روشن شباي تارم با خيال روي ماهت
ميشه دستاتو گرفت توي اين تاريکي
ميشه تا آخر عمر با خيالت سر کرد
ميشه عاشق موند و عشق رو باور کرد
تا تو هستي جز تو همه چي ممنوعست
عشق دل کنده از اين کوچه باغ بن بست
من توي آغوشت گرم بودم يا سرد
کاش شب مي فهميد روز باور ميکرد
بغض يک دنيا رو از دلم کم کردي
من فقط من بودم منو آدم کردي
عشق بي حادثه نيست من خيانت کردم
اگه يادم باشي زود بر ميگردم
اي خدايي که برام تو شبا فانوسي
هُل ميشم وقتي تو منو ميبوسي
هل ميشم وقتي تو منو ميبوسي
خدافظی
|
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ... خداحافظ همین حالا! |
خدافظی
|
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ... خداحافظ همین حالا! |
اااااااااااااااااااااه
باید داد بزنم باید فریاد بکشم
چشمات
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تو رو خواست يه روزي بد آورد
براي دل من ، باسه جسم خستم
مني كه غرور رو تو چشمات شكستم
باسه من كه بر عكس كار زمونه يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه
گناهي ندارم ولي قسمت اينه كه چشمهاي كورم به راهت بشينه
هنوزم زمستان به يادت بهاره
تو قلبم كسي جزء تو جايي نداره
صداي دلم ساز ناسازگاره
سكوتم به جزء تو صدايي نداره
تو خواب و خيالم همش فكر اينم كه دستاتو بازم تو دستام ببينم
ولي حيف از اين خواب پريدم كه بازم با چشمهاي كورم به راهت بشينم
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تو رو خواست يه روزي بد آورد
براي دل من ، باسه جسم خستم
مني كه غرور رو تو چشمات شكستم
همين كه مي كند دلم هواي چشم هاي تو
نديده اي چه مي كشم براي چشم هاي تو
چرا گرفته اي عزيز دوباره خنده كن ،بخند
دلم شكسته ، بشكند فداي چشم هاي تو
چرا تو گريه مي كني بس است مهربان من
خودم كه گريه مي كنم به جاي چشم هاي تو
همين كه خسته مي شوم نگاه مي كني به من
خدا نگيرد از دلم صفاي چشم هاي تو
براي اينكه خوب من ،به دور ماني از بلا
وان يكاد خوانده ام براي چشم هاي تو
خلاصه خوب ناز من ،عزيز دل نواز من
خدا نگيرد از دلم صفاي چشم هاي تو
قسم به ساحت غزل دقيقه اي هزار بار
دلم عجيب مي كند هواي چشم هاي تو
چه قدر با ستارها به لحن آب و آينه
شبانه حرف مي زنم به جاي چشم هاي تو
چرا نمي كشد مرا خداي چشم هاي تو
ميان آب وآتشم برا ي چشم هاي تو
قسم به ساحت غزل دقيقه اي هزار بار
دلم عجيب مي كند هواي چشم هاي تو
اگر چه شرم مي كنم بگويمت كه شاعرم
ولي تمام اين غزل فداي چشم هاي تو
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقام بود.
□
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد ِ مشترکام
مرا فریاد کن.
□
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامات را به من بگو
دستات را به من بده
حرفات را به من بگو
قلبات را به من بده
من ریشههای ِ تو را دریافتهام
با لبانات برای ِ همه لبها سخن گفتهام
و دستهایات با دستان ِ من آشناست.
در خلوت ِ روشن با تو گریستهام
برای ِ خاطر ِ زندهگان،
و در گورستان ِ تاریک با تو خواندهام
زیباترین ِ سرودها را
زیرا که مردهگان ِ این سال
عاشقترین ِ زندهگان بودهاند.
□
دستات را به من بده
دستهای ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بهسان ِ ابر که با توفان
بهسان ِ علف که با صحرا
بهسان ِ باران که با دریا
بهسان ِ پرنده که با بهار
زیرا که من
ریشههای ِ تو را دریافتهام
زیرا که صدای ِ من
با صدای ِ تو آشناست.
ختم اشیونی که تو مسخره دونستیش
کاش می شد پرنده بوديم توی دست آسمون
تا برای هم می ساختيم از پرامون آشيون
من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم
تو می ذاشتی عاشقونه پرتو زير سرم
وای اگه پرنده بوديم تو را با خودم می بردم
وقتی با تو می پريدم آسمون کم می آوردم
نمی ذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد
تو را با خودم می بردم جايی که نباشه صياد
تو فقط بايد بمونی ای پناه آخر من
تا که پرپر نشه بی تو همه بال و پر من
کاش می شد پرنده بوديم توی دست آسمون
تا برای هم می ساختيم از پرامون آشيون
من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم
تو می ذاشتی عاشقونه پرتو زير سرم
وای نگو اين فقط يه خوابه منو تو پرنده نيستيم
وقتی همديگه رو داريم نگو ما پرنده نيستيم
ما می تونيم از محبت با هم آسمون بسازيم
حتی با دستهای خالی با هم آشيون بسازيم
ختم اشیونی که تو مسخره دونستیش
کاش می شد پرنده بوديم توی دست آسمون
تا برای هم می ساختيم از پرامون آشيون
من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم
تو می ذاشتی عاشقونه پرتو زير سرم
وای اگه پرنده بوديم تو را با خودم می بردم
وقتی با تو می پريدم آسمون کم می آوردم
نمی ذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد
تو را با خودم می بردم جايی که نباشه صياد
تو فقط بايد بمونی ای پناه آخر من
تا که پرپر نشه بی تو همه بال و پر من
کاش می شد پرنده بوديم توی دست آسمون
تا برای هم می ساختيم از پرامون آشيون
من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم
تو می ذاشتی عاشقونه پرتو زير سرم
وای نگو اين فقط يه خوابه منو تو پرنده نيستيم
وقتی همديگه رو داريم نگو ما پرنده نيستيم
ما می تونيم از محبت با هم آسمون بسازيم
حتی با دستهای خالی با هم آشيون بسازيم
میشه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره های چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات خورشيد رو خاکستر کرد
ميشه از گندمی های سر زلفت يه عالم شعر نوشت
آره از عشق تو ديوونگی هم عالميه
آره از عشق تو مردنی داره
آره از عشق تو مردنی داره
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد
آره از عشق تو ديوونگی هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد
لینک
مراقب باش !
تو ای نایاب ای ناب
مرا دریاب دریاب
منم بی نام بی بام
مرا دریاب تا خواب
مرا دریاب مستانه
مرا دریاب تا خانه
مراقب باش تا بوسه
مرا دریاب بر شانه
مرا دریاب من خوبم
هنوزم آب می کوبم
هنوزم شعر می ریسم
هنوزم باد می روبم
مرا دریاب در سرما
مرا دریاب تا فردا
مرا دریاب تا رفتن
مرا دریاب تا اینجا
مرا دریاب تا باور
مرا دریاب تا آخر
مرا دریاب تا پارو
مرا دریاب تا بندر
تو ای نایاب ای ناب
مرا دریاب دریاب
منم بی نام بی بام
مرا دریاب تا خواب
شهیار قنبری
همه شعر توصیف عشق منه از همه خصوصیاتش لذت میبرم و توی این س۳ - ۴ تا غرق میشم گیج میشم گم میکنم راهمو نه اون غرقی که از خوشی باشه اون غرقی که میخواد خفه ات کنه
مرا دریاب من خوبم
هنوزم آب می کوبم
هنوزم شعر می ریسم
هنوزم باد می روبم
خواستم برات ناز كنم اما دلم نيومد
چه روزگاري داشتيم
چه روزاي شادي داشتيم
مثل دو تا پرستو
پر مي زديم دوتايي
با قلباي پُر اميد
بي خبر از جدايي
واي نمي دونم چي كردي
تو كه منو جادو كردي
من رو به هر جا خواستي
دنبال خود كشوندي
وقتي كه عاشق شدم
غم تو دلم نشوندي
چون شاخهاي تكيده بي سايبون نشستم
بتهاي آرزومُ با سنگ زدمُ شكستم
آفت جون من بود اون چشماي قشنگت
آتيش به جونم انداخت چشماي تيره رنگت
عاقبت يه روز پشيمون
اومدي با چشم گريون
خواستم برات ناز كنم
اما دلم نيومد
دو چشماتُ كه ديدم
قهر دلم سر اومد
واي نمي دونم چي كردي
تو كه منُ جادو كردي
من رو به هر جا خواستي
دنبال خود كشوندي
وقتي كه عاشق شدم
غم تو دلم نشوندي
چون شاخهاي تكيده بي سايبون نشستم
بتهاي آرزومُ با سنگ زدمُ شكستم
آفت جون من بود اون چشماي قشنگت
آتيش به جونم انداخت چشماي تيره رنگت
عاقبت يه روز پشيمون
اومدي با چشم گريون
خواستم برات ناز كنم
اما دلم نيومد
دو چشماتُ كه ديدم
قهر دلم سر اومد
هیچ
هیچ رفتاری ازش نمیبینم که نشون بده دوستم داره
تنها چیزی که منو باهاش نگه داشته ادعاهاشه که هیچ نشونه ای از اونا در رفتارش وجود نداره
شک می کنم
چرا هیچ کدومش با من نمیشه ؟ ! ؟ ! ؟ !
![]()
لینک
سال نو مبارک
از دل رفته نشان می آيد
بوی آن جان و جهان می آيد
نعره و غلغله آن مستان
آشکارا و نهان می آيد
گوهر از هر طرفی می تابد
پای کوبان سوی جان می آيد
از در مشعله داران فلک
آتش دل به دهان می آيد
آفتابی که زما پنهان بود
سوی ما نور فشان می آيد
تير از غيب اگر پران نيست
پس چرا بانگ کمان می آيد
مولانا
با آرزوی بهترين ها برای شما
لینک
http://aftoooobeh.blogspot.com/2009/03/blog-post_22.html
لینک
http://gistela.blogspot.com/2009/03/blog-post_21.html
نادر نادرپور
دل من نیز به تمنای تو بود
دلم تنگه اونه یا اونه که دل تنگه
دوسش دارم
نمیخوام ازار ببینه
نمیخوام بی اون نفس بکشم
می خوام تو هوای اون نفی بکشم
اما اون نفس کشیدن رو برام ممنوع کرده
بچه---------------------------------------
سردرد------------------------------------
کدوم یکی رو انتخاب کنم
بود و نبود
سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی
با تو عمری هم قفس بودم هم آوازم نبودی
باغ بودم، بی خبر از من گذشتی گل نچیدی
دل به آواز تو بستم، نغمه پردازم نبودی
بر سر بامت نشستم، دانه شوقم ندادی
خواستم تا پر گشایم، بال پروازم نبودی
رازها در سینه پنهان کردم و با کس نگفتم
رفتم ان را با تو گویم، محرم رازم نبودی
سوز دل در پرده گفتم ، ره به آوازم نبردی
ساز یکرنگی زدم، دلدار دمسازم نبودی
روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم
در شب ظلمانی من پرتو اندازم نبودی
بود امیدم همدم آغاز و انجامم تو باشی
فکر انجامم نکردی، یار آغازم نبودی
